|
نظرات ()
|
گرامی باد یاد وخاطره علمداران خاکریزهای عشق وخون وشهادت حماسه آفرینان هشت سال دفاع مقدس

راستی به نظرتون انجام تکلیف، دیروز(هشت سال دفاع مقدس) سخت تر بود یا امروز
ممنون میشم نظرتون رو بدونم
دلم گرفته، خیلی حالم خرابه، گفتم بنویسم که...
حوصله هیچ کی وهیچ چیزی رو ندارم ولش کن چی بگم ازکی بگم ... نمیدونم نمیتونم
اما چرا
دلم ازخودم گرفته، ازخود خودم
حقم دارم چیکارکنم خیلی ضعیفم، توهم که تحویلم نمیگیری خوب وضعم نباید بهترهم باشه
آخه هروقت بهت نزدیکم وهوامو داری حالم خیلی باحاله
اما هروقت ازت دورمیشم هوای دلم ابری وکدرمیشه ، خیلی اذیت میشم
امشبم که دیگه قربونش برم خیلی دلتنگی میکنم وهوای دلم طوفانیه،خیلی احساس دلتنگی میکنم
دلم هوای خیلی هارو کرده، خیلی دلتنگشون شدم،خیلی بهشون الآن نیاز دارم
آخه یا من بلد نیستم یه همزبون پیدا کنم یاهیچ کی با من همزبون نمیشه
اصلا چرا تو با من حرف نمیزنی؟ مگه جیزی ازت کم میشه لااقل امشب تو این حالی که...بامن حرف بزنی
خیلی خسته ام نمیدونم چی بگم
خسته ام ازخودم ،ازخیلی ها ،ازخیلی چیزها، از...
امشب دلم هوای...
ناراحت میشی اینطوری حرف میزنم؟اول اینکه بلد نیستم حرف بزنم بعد ش اینکه ببین دارم چی میکشم
خودمونی خیلی داغونم ،شاید داری بهم میخندی،آره حق داری من کی ام ،قیمتی ندارم ،اصلا به چه دردی میخورم
تورو خدا ببین چی دارم میگم انقدر خوبا دورو برت هستن اصلا من به حساب نمیام اما...
باشه...
توباخوبان بمان من پست پستم هرآنچه عهد بنمودم شکستم
نمیدونم چی نوشتم چی گفتم آروم نشدم دلم بهونه گیر شده
آخه تو رو ...
روزه از نظر بهداشت جسم و سلامتبدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بیمارىهاست اثرات فوق العادهاى دارد.
پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» (1)
معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
پیامبر عظیم الشان اسلام در یك بیانیه كوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان مىفرماید: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنید تا مستغنى شوید، كه غنائم جنگى باعث استغنا مىباشد، دوم، روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین كنید، سوم، سفر كنید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر دیگر یا از كشورى به كشور دیگر باعث رفع نیازمندىهاى جامعه و عمران كشورها مىگردد، در این سه جمله پیامبر(صلى الله علیه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مىشود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مىگشاید.
امام على(ع) در فلسفه روزه چه مىفرماید؟
یادداشت حاج محمد حسین منصف (جانباز، آزاده، محقق و پژوهشگر دفاع مقدس)در انتقاد از موضع اخیر مختاباد
آقای مختاباد! شاید شما سوخته باشید، اما نمی دانم سوختگی شما از کجاست که این چنین بی محابا دست به خودکشی سیاسی زده اید و درونتان را بیرون ریخته اید و به بهانه ی اسب ها به اصل ها حمله کرده اید؟!
آقای مختاباد! هنر آن است که هنرمندانه مشکلات را یادآور شد و مهربانانه در جهت حل آن کوشید، نه آن که به بهانه مشکلات یا سوء مدیریت ها، ناجوانمردانه علیه انقلابی که حاصل خون صدها هزار شهید است، عقده گشایی نمود و دستاوردهای فراوان آن را در عرصه های اقتدار ملی، قطع وابستگی، حفظ تمامیت ارضی در هشت سال دفاع مقدس، پیشرفت های علمی، صنعتی، فنی، دفاعی و ... و تاثیر آن را در بیداری اسلامی نادیده گرفت و به اصل انقلاب و دوران نورانی دفاع مقدس، تاخت.
میدان امام ساری، مثل خیلی از میادین دیگر در سایر شهرهای مازندران از بی تدبیری شهرداری ها در نامگذاری میادین متناسب با اِلمان ها و نمادهای موجود در آن رنج می برد. آیا بهانه ای سخیف تر از این برای حمله به ارزش های یک انقلاب قابل تصور است؟!
«در حالی که در ساختن و اداره یک شهر و حتی یک روستا به عینه واله و حیران و درمانده می نماید و کوهی از گرفتاری را نصیب مردمان دیار خود نموده است، ادعای ساختن جهانی را دارد...»
آقای مختاباد!
همفکران روشنفکرنمای شما چون آقای تقی زاده (روشنفکر درباری اواخر قاجاریه و اوایل پهلوی) معتقد بودند که ایرانی نمی تواند یک لولهنگ (آفتابه) بسازد و می گفت: «برای پیشرفت ایران، باید از نوک پا تا فرق سر اروپایی و غربی شد».
اما جهت اطلاع شما، این ملت در عرض 32 سال گذشته با وجود تحریم ها و جنگ 8 ساله توانست با اتکای به اسلام و توان ملی، از مرزهای دانش عبور کند و به دانش هسته ای، علم شبیه سازی و دانش ژنتیک، عبور از مرزهای فضا و ساخت ماهواره و موشک و معجزاتی در دانش پزشکی و سایر علوم دست یابد.
آقای مختاباد!
امروز ایران جزو چند کشور دارای دانش سدسازی و ساخت نیروگاه است.
آقای مختاباد!
در زمینه صنعت گاز، ایران تا سال 57 ـ 5 شهر و 1 روستایش دارای گاز بوده است و امروز بیش از 800 شهر و چند هزار روستا از این نعمت برخوردارند.
اگر حوصله خوانندگان اجازه می داد، شما را در آمارهای پیشرفت و توسعه ایران ظرف 32 سال گذشته غرق می کردم تا نابخردانه و ناشیانه ننویسید که «در ساختن و اداره یک شهر و روستا واله و حیران و درمانده می نماید و...»
پیشرفت های علمی ایران، خصوصاً در دانش هسته ای آنقدر واضح است که دشمنان علی رغم تهدیدات و تحریم ها، نتوانستند از سیر صعودی آن جلوگیری کنند و در نهایت با عجز و درماندگی ظرف 2 سال گذشته به ترور دانشمندان هسته ای ما چون شهید دکتر علی محمدی و شهید دکتر شهریاری دست زده اند.
آقای مختاباد! نکند شما چشم و گوش تان را بسته اید تا همه ی این ها را نبینید و نشنوید.
مختاباد در گوشه ای از عقده گشایی خود تحت عنوان «نسل من، نسل سوخته» خود را متولد دهه 40 شمسی و هم نسل با نسل انقلاب و دوران دفاع مقدس قلمداد می کند و می گوید: «بله، من نسل سوخته این سرزمینم. من و نسل من، نوجوانی و جوانی را درک نکردیم. نوجوانیم با نفرت و شعار و خشم مرگ بر شاه، مرگ بر آمریکا گذشت «...
آقای مختاباد!
دورانی که شما با نفرت از آن یاد می کنید و به شعار مرگ بر شاه و مرگ بر آمریکا ایراد می گیرید، دورانی است که هزاران شهید با نثار خون خود و به رهبری امام خمینی (ره) ایران مورد علاقه شما را از استبداد پهلوی و نوکری آمریکا آزاد کردند. و گویا شما از این امر ناراحتید و آن دوران سیاه و نوکری آمریکا را آرزو دارید!
هنرمند ما در قسمتی دیگر از نامه اش در سایت مزبور می نویسد:
»اندکی که پا به سن شدم و سبیلی و ریشی تُنک بر صورتم نمایان شد (دوران دانشجویی) جنگ بود و جنگ و من همراه نسلم فقط مرگ بر همه ی دنیا و درود بر خود را به آسمان حوالت می کردیم«.
آقای مختاباد!
شما که تحصیلات عالیه دارید، بدانید که ما نجنگیدیم. ما مورد تجاوز دیوی چون صدام که نماینده اربابانش بود قرار گرفتیم و تنها از خود، انقلابمان و حاکمیت ملی ایران که شما بیش تر مدعی آن هستید، دفاع کردیم.
آیا همان گونه که نوشته اید، به خاطر این که جوانی کنید و خاطرتان مکدّر نشود، می بایست دفاع نمی کردیم؟! آیا شما از دفاع جانانه ملت ایران در برابر متجاوز اجنبی این چنین ناراحتید؟!
شما نوشته اید: «مرگ بر همه ی دنیا و درود بر خود را به آسمان حوالت کردیم...«
آیا در شعارهای ما در طول دوران انقلاب، جز مرگ بر آمریکا و ابرقدرت های خونخوار و نوکرانشان چون صدام و منافقین چیز دیگری آمده است. و آیا به نظر شما همه ی دنیا، آمریکا و ابرقدرت ها می باشند و آیا شما از ایستادگی ملت ایران در مقابل ابرقدرت ها ناراحتید که این گونه از شعار مرگ بر آمریکا برآشفته می شوید؟!
آقای مختاباد! اگر شما این همه استدلال را نمی فهمید و این دلایل واضح را درک نمی کنید، نسخه خودتان را در آن عقده گشایی ناجوانمردانه و غیر هنرمندانه برای شما و همفکران تان می پیچم که:
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
شما ادعا کرده اید که با نسل دفاع مقدس، هم نسلید. هم نسلی شما با آن نسل، فقط در سن و سال است، نه در ایده و عقیده. نسل دفاع مقدس، نسلی بود که با مدیریت دینی یک رهبر الهی، خاک وطن را از چنگال متجاوزان با نثار خون خود مصون داشت و 200 سال بی عرضگی را از تاریخ ایران زدود و با همه سختی هایی که برای اعتلای دین و میهن تحمل کرده، خود را نسل سوخته نمی داند و به این دفاع پیروز افتخار می کند، اما نمی دانم چه کسی به شما نمایندگی داده که به نیابت از آن نسل او و خود را نسل سوخته بخوانید و برای آن نسل قهرمان، اشک تمساح بریزید.
آقای مختاباد! شاید شما سوخته باشید، اما نمی دانم سوختگی شما از کجاست که این چنین بی محابا دست به خودکشی سیاسی زده اید و درونتان را بیرون ریخته اید و به بهانه ی اسب ها به اصل ها حمله کرده اید؟!
موضع محمدابراهیمی معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران در قبال مصاحبه مختاباد
| مختاباد در موضع باداباد! |
| ||
|
هادی ابراهیمی | |||
مختاباد را چه شده است که ناگهان پرده برانداخته و مست از خانه برون تاخته است و به بهانه ای نه چندان مهم، مشتش را واکرده و ناگفته های دلش را گویا نموده و خود را در معرض نگاههای عموم قرار داده است! کسی باور نمی کرد که خواننده تصنیف های ارزشی که آخرین کارش هم اجرای اشعار امام راحل بوده، اینگونه انقلاب و مردم انقلابی را به محاکمه کشیده و در کیفرخواست آتشین خود برای همه تقاضای اشد مجازات نماید! مختاباد نسل انقلاب را که نسلی فداکار و وفادارند و با امام پیمان ناگسستنی بسته و هم اکنون نیز یاران جدانشدنی ولایتند، نسل سوخته و به تعبیری نسل به هرزرفته ای می داند که دچار روان پیشی شده و زندگی آنها تکرار عقده های ناشاد و بی نشاطی است که جز سیاهی از آن متصاعد نمی شود! مختاباد در تلاش است تا طراح جنگی مبهم بین نسل گذشته و نو باشد که طی آن نسل گذشته حق حیات را از نسل نو می گیرد و نسل نو به مبارزه اش برای کنارزدن نسل گذشته ادامه می دهد! مختاباد خمیرمایه همه اینها را در انقلاب و جنگ و تفکر مقاومت کننده نسل انقلاب در قبال زیاده خواهی های استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل دیده و مرگ بر امریکا و اسرائل را مرگ بر همه می خواند و بشدت از این فرهنگ، برائت می جوید و تمایل خود را به جهانی شدن با شعار حذف این شعارهای نفرت انگیز! اعلام می دارد! شاید باورکردنی نباشد که همه این مواضع سیاسی و سیاه نمائی های عجیب و غریب به بهانه جمع آوری چند مجسمه اسب از میدان امام(ره) ساری اتخاذ شده که در منظر عقلاء هیچ توجیه عقلانی نداشته و ندارد! البته تردیدی نیست که این بیانیه کارکرد خارجی داشته و بیشتر حلال مشکلات او در مواجهه با ایرانیان خارج از کشور و طاغوت پرستانی است که با آرمانهای امام راحل و انقلاب و اسلام میانه ای ندارند و همواره خود را محق می دانند، اما از مختاباد باید پرسید که آیا می داند که با این مواضع در داخل، چقدر دل خانواده های شهدا را به درد آورده و دلسوزان و دلسوختگان انقلاب را تا چه اندازه متکدر و ناراحت کرده است؟! حیف! از آن همه علاقه و اعتمادی که از سوی دوستداران امام راحل متوجه آقای مختاباد بوده و همواره ایشان را در هاله ای از محبت خود قرار داده و در همه جا از وی به نیکی یاد می کردند! حقیر نیز که از نیات شوم این عنصر استحاله شده و احساساتی بی خبر بودم، صادقانه برایش توضیح دادم که جمع آوری مجسمه اسب ها ماحصل تذکرات موکد مومنین شهر و اعضای موجه ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر استان در یکسال گذشته بوده که طی آن به سوءاستفاه بدخواهان از نامانوس بودن این مجسمه ها با نام میدان اشاره می شد که نهایتاً شهرداری موظف به جمع آوری آنها گردید! مختاباد که البته در گذشته سیاسی اش کم هم اشتباه نداشته، اینبار همانند دزدان ناشی بدجور به کاهدان زده و مطمئناً با توجه به عکس العملهای حکیمانه اندیشمندان و اهل قلم استان، تاوان زیادی نیز خواهد پرداخت، باید بداند که زیر سئوال بردن اصل انقلاب و آرمانهایش، امام و امتش و نیز تطهیر دشمنانش هرگز از یاد این مردم نخواهد رفت و مختاباد اولین نگارنده این متنها نبوده و آخرین آنها هم نخواهد بود و ما در پیشینه انقلاب از این سیاه نمائی ها بسیار دیده ایم و گوش ما بدهکار این اباطیل نبوده و نیست! عذرخواهی مختاباد از امام و مردم و سرداران شهید و شهدای جنگ و کلاً نسل انقلاب و اظهار ندامت و توبه از این مواضع باددهنده اصول و ارزشها، کمترین انتظاری است که در قبال این انحراف فاحش سیاسی از ایشان انتظار می رود و گام دوم جبران و تغییر تعابیری است که جز دشمن کسی را شاد نکرده است! آقای مختاباد باید از سرنوشت هنرمندان به انحراف رفته ای چون شادمهر عقیلی و محسن مخملباف و گلشیفته فراهانی درس عبرت بگیرد و بداند که دوره استفاده از این شگردها و جذب و جلب افکار عمومی گذشته و مردم ما با تجربه ای که از فتنه 88 کسب کرده اند، هرگز فریب این شگردها را نخورده و بر پیمان خود استوار و بر مواضع خود پایدارند، اما بدا به حال مختابادها که انقلاب اسلامی و امام و ولایت فقیه و مردم خود را زیر سئوال می برند و در نهایت به فراموشخانه تاریخ سپرده می شوند! | |||
| |||
امیرالمؤ منین على علیه السلام روز جمعه در كوفه سخنرانى زیبایى كرد، در پایان سخنرانى فرمود:
اى مردم ! هفت مصیبت بزرگ است كه باید از آنها به خدا پناه ببریم :
1- عالمى كه بلغزد.
2- عابدى كه از عبادت خسته گردد.
3- مؤ منى كه فقیر شود.
4- امینى كه خیانت كند.
5- توانگرى كه به فقر درافتد.
6- عزیزى كه خوار گردد.
7- فقیرى كه بیمار شود.
در این وقت مردى برخواست ، عرض كرد:
یا امیرالمؤ منین ! خداوند در قرآن مى فرماید: ((ادعونى استجب لكم )):
مرا بخوانید، دعا كنید، تا دعایتان را مستجاب كنم .
اما دعاى ما مستجاب نمى شود؟
حضرت فرمود: علتش آن است كه دلهاى شما در هشت مورد :
یك : این كه خدا را شناختید، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود بجا نیاوردید، از این رو آن شناخت به درد شما نخورد.
دو: به پیغمبر خدا ایمان آورید ولى با دستورات او مخالفت كردید و شریعت او را از بین بردید! پس نتیجه ایمان شما چه شد؟
سه : قرآن را خواندید ولى به آن عمل نكردید و گفتید:
قرآن را به گوش و دل مى پذیریم اما به آن به مخالفت برخواستید.
چهار: گفتید ما از آتش جهنم مى ترسیم در عین حال با گناهان و معاصى به سوى جهنم مى روید.
پنج : گفتید به بهشت علاقه مندیم اما در تمام حالات كارهایى انجام مى دهید كه شما را از بهشت دور مى سازد. پس علاقه و شوق شما نسبت به بهشت كجاست ؟
شش : نعمت خدا را خوردید، ولى سپاسگزارى نكردید.
هفت : خداوند شما را به دشمنى با شیطان دستور داد و فرمود: ((ان شیطان لكم عدو فاتخذوه عدوا)): شیطان دشمن شماست ، پس شما او را دشمن بدارید! به زبان با او دشمنى كردید ولى در عمل به دوستى با او برخاستید.
هشت : عیبهاى مردم را در برابر دیدگانتان قرار دادید و از عیوب خود بى خبر ماندید (نادیده گرفتید) و در نتیجه كسى را سرزنش مى كنید كه خود به سرزنش سزاوارتر از او هستید.
با این وضع چه دعایى از شما مستجاب مى شود؟ در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته اید پس از خدا بترسید و عملهایتان را اصلاح كنید و امر به معروف كنید و نهى از منكر نمایید تا خداوند دعاهایتان را مستجاب كند
منبع: داستانهاى بحارالانوار جلد 4،محمود ناصرى
چه کسانی جوانان مسلمان را از مساجد به کلیساهای خانگی
می برند؟
به بهانه کشف200 کلیسای خانگی در مشهد
عصرایران - خروج از دین اسلام و گرویدن به سایر ادیان و حتی لامذهبی، پدیده ای است که جامعه امروز ایران با آن مواجه است.
این، موضوعی است که می توان با خواندن گزارش تکان دهنده روزنامه اصولگرای "جوان" به راحتی بدان پی برد. طبق گزارش این روزنامه، تنها در شهر مقدس مشهد 200 کلیسای خانگی کشف شده است. کلیساهای خانگی، منازلی هستند که افراد تازه مسیحی شده که نمی توانند در کلیساهای رسمی حاضر شوند، به آنجا می روند و تحت نظر کشیش ها به عبادات دین جدید خود می پردازند.
البته ناگفته پیداست که اسلام گریزی در جامعه ما در برابر اعتقادات دینی اکثر قریب به اتفاق مردم مسلمان کشورمان، هنوز ناچیز است اما نمی توان از کنار همین میزان نیز با بی اعتنایی گذشت و وجود شگفت انگیز این همه کلیسای خانگی، آن هم در شهر مذهبی و مقدسی مانند مشهد را نادیده گرفت.
در واقع، منظور از ناچیز بودن این روند، قیاس آن با کلیت جامعه دینی ماست والا باید اذعان داشت که موضوع به این سادگی ها هم نیست چه آنکه وقتی در مشهد الرضا (ع) چنین وضعیتی حاکم باشد باید با نگرانی بیشتری به واکاوی موضوع در شهرهای دیگری مانند تهران پرداخت.
برخی تریبون های رسمی برآنند که کل ماجرا را به تلاش های کشورهای خارجی و مبلغان مسیحی که با راه اندازی سایت ها، توزیع رایگان کتب و جزوات و سی دی های تبلیغی ، در جذب جوانان مسلمان تلاش می کنند، نسبت دهند.
البته در اینکه تلاش های هدفمندی در این راستا صورت می گیرد و حمایت های فرامرزی سنگینی هم از این روند وجود دارد، شکی نیست، اما باید اذعان داشت که کل ماجرا، همین نیست که می گویند، بلکه باید علل اصلی این موضوع را در داخل جستجو کرد و بدون تعصب و پیشداوری کاستی های درون را کاوید:
1- امام صادق علیه السلام در رهنمود ارزشمندی خطاب به کسانی که داعیه دعوت مردم به دین را دارند، می فرمایند: "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم" یعنی "مردم را به جز زبان های تان دعوت (به دین) کنید."
در واقع این روایت معروف، حاوی نکته روانشناختی پرمعنایی است که بر تقدم عمل به قول دلالت دارد.
اما ببینیم این دستورالعمل علمی- دینی در جامعه ما تا چه اندازه توسط داعیان دین جدی گرفته شده و عملی می شود؟
تریبون های تبلیغ دین را بنگرید: صدا و سیما در همه ایام بدون استثناء، برنامه های دینی دارد و این مهم را حتی در برنامه های کودک نیز به وضوح دیده می شود.اکثر مساجد به صورت مستمر شاهد منابر واعظان و خطبا هستند، در مدارس از همان دوره ابتدایی تا پایان دبیرستان، کتاب های دینی تدریس می شوند، در دانشگاه ها، معارف اسلامی درس مشترک همه رشته های تحصیلی است، در پادگان ها و مراکز نظامی نیز دعوت به دین توسط روحانیون امری مستمر است. در بسیاری نشریات و سایت ها مباحث دینی مطرح است و حتی در و دیوارهای شهر نیز آکنده از مفاهیم و شعارهای دینی است.
خلاصه آنکه کسی که در جمهوری اسلامی متولد شده و رشد کرده، در میان انبوهی از مفاهیم دینی و تبلیغ های مکرر و خطابه های مفصل مذهبی زندگی می کند. اما سوال اساسی و گریزناپذیر اینجاست: در کنار این همه شعار و دعوت لسانی و کتبی و تصویری به دین، جای عمل کجاست؟ اسوه ها و الگوها کجایند؟
جوان پاک فطرتی که از روز تولد در گوشش اذان خوانده اند و بعد از آن هم دم به دم با تبلیغات دینی مواجه بوده، کجا و در وجود چه کسانی باید تبلور عینی آن همه شعار و مفهوم و معنای زیبا را ببیند؟
اگر خداوند قرآنی نازل کرده و بندگانش را به خیر و نیکی دعوت نموده، این دعوت را در آن کلام نورانی منحصر نکرده بلکه رسول خدا (ص) را به عنوان الگوی عملی تعالیم اش معرفی کرده است والا اگر آن مفاهیم، مصداق نداشتند که نام و نشانی از دین محمد (ص) باقی نمی ماند.
واقعا در میان دعوت کنندگان به دین خدا در جامعه امروز ما، چند نفر مانند آیت الله بهجت، آیت الله جوادی آملی، آیت الله مجتبی تهرانی و آیت الله امجد و نظایر این بزرگواران داریم که بتوانیم دین مجسم را در وجود آنها ببینیم و از ایشان الگوبرداری کنیم؟
متاسفانه تبلیغ دین در جامعه ما، عمدتا در گفتار متوقف مانده و کمتر به جنبه های عملی تبلیغ پرداخته شده است. این نکته ای است که متولیان دین در جامعه که درد دین دارند باید بدان بپردازند و بدانند که گفتار و تبلیغ لسانی، اگر چه لازم است اما به هیچ روی کافی نیست .
2- نه تنها در سامانه تبلیغ دین در جامعه در ارائه الگوهای عملی و "دعوت بغیر السنه" مشکلاتی وجود دارد ، بلکه باید به تلخی گفت که برخی رفتارهای غیرقابل قبول از سوی مدعیان دینمداری بزرگترین آسیب را به دین می زند. به عنوان مثال کسی که عمری مردم را به ساده زیستی دعوت کرده و از گیوه های وصله خورده امام علی (ع) و طعام ساده امام صادق (ع) داد سخن سرداده ولی خودش در کاخ زندگی می کند و به ماشین های کمتر از آخرین مدل رضایت نمی دهد، آیا در ذهن مردم ایجاد تناقض و تردید نمی کند؟
حال اگر این فرد و امثال او، محدود به تعدادی انگشت شمار باشند، مردم می گویند که اینان ربطی به دین ندارند ولی وقتی این رویه فراگیر شود، آنگاه دیگر به ویژه جوانان را نمی توان توجیه کرد.
شک نکنید به اسلام آنقدر که اینان ضربه زده اند، بنی امیه و مغول و انگلیس و رضاخان آسیب نرسانده اند و باز هم شک نکنید اگر امروز می بینیم جوانانی از اسلام روی برمی گردانند و سر از کلیساهای خانگی درمی آورند، گناهش پای کسانی است که از دین الهی در افکار و اذهان آنان چهره های نامطلوب ترسیم کرده اند و با اعمال زشت و منافقانه خویش در دل ها بذر تردید افکنده اند و نهال ارتداد پرورانده اند.
3- طلبه هایی که وارد حوزه های علمیه می شوند با آیه 122 سوره مبارکه توبه بسیار مأنوسند: "فلولا نفرمن کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون" : چرا از هر گروهی از آنان [مومنان] طایفه ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنان را بیم دهند تا شاید [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و پرهیز کنند.
این آیه، در واقع فلسفه تحصیل در حوزه های علمیه و غایت آن است: "گروهی دین خدا را بیاموزند و به سوی مردم شهر و دیار خود بازگردند و آنان را هدایت نمایند."
در طول تاریخ حوزه های علمیه نیز چنین روندی حاکم بوده و همواره گروهی با تحصیل در حوزه ها و آموختن مبانی دین و احکام شریعت به سوی مردم بازمی گشتند و آنان را در پیمودن راه حق و حفظ دین یار و یاور بودند.
هم اکنون نیز البته این روند ادامه دارد ولی بدون تعارف باید گفت بخش قابل توجهی از تحصیل کردگان حوزه پس از فراغت از تحصیل و آموزش فقه و معارف اسلامی که عمدتا بالای 10 سال به طول می انجامد، به جای آنکه به رسالت اصلی خود یعنی تبلیغ دین و پاسداری از آن بپردازند، جذب کارهای اداری و اجرایی می شوند و چه بسا روحانیونی که سالهاست کار تبلیغ دین را به کناری نهاده اند و درگیر کارهای اجرایی در فلان فرمانداری و بهمان اداره شده اند!
اینکه روحانی کار کند و "معاد"ش را از "معاش" خویش جدا نماید، نه تنها امری مذموم نیست بلکه بسیار هم نکوست چه آنکه باعث می شود از راه دین، معیشت نکند اما متاسفانه شاهد آن هستیم بسیاری از کسانی که با شهریه حاصل از وجوهات شرعی سالها درس دین خوانده اند، در جامعه اساسا کاری به کار دین ندارند و مانند یک فارغ التحصیل دانشگاهی درگیر روزمرگی های اداری و اجرایی اند و لاغیر!
نتیجه این می شود که هم اکنون مساجد بسیاری حتی از داشتن یک پیشنماز برای اقامه نماز جماعت محروم هستند چه رسد به این که نیروهای دینی فراگیری برای پاسخگویی به شبهات متعدد جوانان و الگوسازی دینی و معنوی ، همواره در دسترس آنان باشند.
کاملا معلوم است که وقتی بخش قابل اعتنایی از فارغ التحصیلان حوزه ها مسوولیت سنگین تبلیغ دین را نادیده می انگارند، در خلاء حاصله ، اتفاقات بسیاری رخ می دهد که از آن جمله بی پاسخ ماندن بسیاری از شبهات دینی در نزد جوانان و نهایتا میل آنها به ادیان دیگر و عرفان های دروغین و فرقه های کذایی است.
به راستی مگر این همه کلیسای خانگی خود به خود به وجود آمده اند؟ و مگر این همه جوان که از دین اسلام روی گردانده اند، از روی بدطینتی با مخالفت و لجاج با اسلام دچار این وضعیت شده اند؟!
وقتی ما در تبلیغ دین کوتاهی می کنیم، آن را در تبلیغات شعاری و زبانی خلاصه می کنیم، با رفتارهای متناقض مان جوانان را به تردید و پرسش های بی پاسخ مبتلا می کنیم، طبیعی است که دیگران بخواهند و بتوانند از خلاء های به وجود آمده نهایت بهره برداری را بکنند و جوانان مان را به هر سویی که بخواهند بکشانند وحتی از دین نیز خارج شان کنند.
درست است که نیروهای فرامرزی در این وادی سهیم اند ولی اگر در داخل، این همه کم کاری و بدکاری نباشد، آنها هر چقدر هم قوی باشند و برنامه ریزی کنند و صبح تا شب و شب تا صبح کتاب رایگان و فیلم و جزوه و سی دی پخش کنند نخواهند توانست کوچکترین توفیقی در پیشبرد طرح های خود داشته باشند.
خبر گسترش کلیساهای خانگی که تنها 200 مورد آن در شهر مقدس مشهد پیدا شده را باید جدی گرفت و معنی جدی گرفتن هم چیزی جز اصلاح روندهایی نیست که باورمندی اعتقادی و دینمداری را به چالش می کشند و متزلزل می کنند.
نماز بر روى برانكارد
عبدالله رضایى فرد
ایام عملیات قدس 3 بود كه در اورژانس فاطمه زهرا (س ) برادرى را آوردند كه هر دو دست او قطع شده بود.
وقتى او را براى اتاق عمل آماده مى كردند، ایشان را بر روى برانكارد گذاشتند تا به اتاق عمل ببرند. مسؤ ول تعاون آمد تا از این رزمنده سؤ الاتى بپرسد. ولى چشمانش را بسته بود و جواب نمى داد و راحت خوابیده بود. همگى فكر كردیم شاید شهید شده باشد. به دنبال آن بودیم كه مقدمات كار را جهت تست ضربان قلب و احتمالا انتقال وى به سردخانه آماده كنیم . ناگهان دیدیم كه چشمانش را باز كرد و با یك متانت خاص گفت : برادر! ببخشید كه جواب شما را ندادم ، چون فكر مى كردم اگر به اتاق عمل بروم شاید وقت زیادى طول بكشد و نمازم قضا مى شود. آن موقع كه شما سؤ ال كردید مشغول خواندن نماز بودم .
سلام دوستان ایام شهادت حضرت زهرا(س) اولین شهیده راه ولایت راخدمتتون تسلیت عرض مینمایم وبه دلیل حضور درمراسمات فاطمیه تا آخرفاطمیه نمیتونم خدمتتون باشم لذا ازهمه دوستانی که از نظراتشون بهره مند میشم ونمیتونم دراین ایام نظراتشون رو پاسخ بدم عذرخواهی میکنم.ضمنا این ایام خیلی منو دعا کنید.
برایم دعا کنید
وقتی عزیز گرفتاری از شما تقاضای دعا می کند برایش دعا می کنید. برای
رفع مشکلش تلاش می کنید. خودتان را به زحمت می اندازید تا شاید غمی از
دلش بردارید. هر چه وابستگی به این عزیز بیشتر باشد، دعای شما شدیدتر است.
و کدام عزیز ، عزیزتر از فرزند رسول خدا، که جانش از جانمان
عزیزتر است و همه می گوییم: فدایت شوم مولا، خودم و پدر و مادرم!
اینک بشنویم واگویه های مولایمان را که گویا چنین می گوید:
در حیرتم چرا صدای مرا نمی شنوید! چرا به یاریم نمی آئید؟ چرا غمی از دلم برنمی دارید.
آیا کسی نیست فریاد غریبی ام را اجابت کند؟ دوستی ندارم که برایم دعا کند؟ غمخوار و مونسی نیست که تسلایم دهد؟
ناله های مادرم، گریه های شبانه اش، بیماری و غربتش دلم را آتش
می زند. مظلومیت پدرم، دستان بسته اش، ریسمان گردنش، چادر خاک
آلود مادرم دلم را خون کرده.
گاه غنچه نشکفته اش برایم قصه می گوید. قصه نه بل از غصه ها می گوید.
از فراق باغبان و تنهایی گل هایش، از پژمردگی شان، از بی کسی شان از
زیادی دشمنانشان از حق پایمال شده شان، از جفای به تنها دخترشان و
خانه نشینی همسرش از اینکه چگونه وصیت پیامبر خدا فراموش شده و
نابخردان در زیر سقفی به نام سقیفه گرد هم جمع شده و بنیان گذار ظلمت
و عداوت در سراسر گیتی شدند. ظلمی به بلندی آسمان خانمان سوز و
وحشیانه. بستن دستان ابرمرد روزگار و خانه نشینی اش، کشتن همسر
جوانش او که راضیه بود و مرضیه، پدرش او را ام ابیها می گفت. خدایش
در وصفش گفته بود: «ان الله یرضا لرضا فاطمه و یغضب لغضبها». او را
که حامل چنین مقام عظمایی بود غریبانه و ظالمانه کشتند. به چه جرمی
کشتند؟ بِاَیّ ذَنبٍ قُتِلَت؟ به کدامین گناه او را کشتند؟ به گناه دفاع از ولایت.
حمایت از امیرالمومنین، از امام زمانش. نه اینکه همسرش بود. هرگز،
چون وی بارها از پدر گرامیش شنیده بود: «مَن مات و لم یَعرِف اِمامَ زمانه
مات میتَهً جاهلیه» هر کس که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ
جاهلیت مرده است.
مادرم آنروز از امام زمانش علی ابن ابیطالب دفاع کرد او که دختر نبی
بود، و همسر وصی به فرموده پدر گرامیش از امام خود حمایت نمود. اما
کور دلان را که دیگر فهمی نمانده بود آنان مادر جوانم را به بهانه حمایت
از شوهرش کشتند و غنچه ناشکفته اش را خشکاندند.
لحظه ای نیست که برای غربتش گریان نباشم، ساعتی نیست که اذن
ظهورم را تمنا نکنم. می آیم، دیر یا زودش مهم نیست مهم این است که می
آیم و قاتلین مادرم را قصاص می کنم. اما شما هم خدا بر این مهم دعا کنید،
طاقتها به پایان رسیده، صورت نیلی مادرم، پهلوی شکسته اش تاب و
توانها را برده است. برایم دعا کنید. برایم دعا کنید.
برای اطلاع از مراسم فاطمیه هیئت به این ادرس مراجعه کنید(www.rahrovanian.mihanblog.com)
گر بیاید آن امام باوفا .... در همین تهران ما ، پرسد زما
کو نشان شیعگی شهرتان …. تا نمایم من دعایی بهرتان
خویش را در مهلکه انداختید …. که امام خویش را نشناختید
گوئیا درس جدیدی خوانده اید …. غافل از رسم شهیدان مانده اید
زود آدمهای دنیایی شدید …. با گناه خود پذیرایی شدید
رفت از یاد شما آن روزها …. گریه ها و ناله ها و سوزها
دوری از راه سعادت می کنید …. غفلت از شوق شهادت می کنید
یک نفر بی جرم و بی تقصیر نیست …. این کدورتها که بی تأثیر نیست
عفت و شرم و حیا، ایمان چه شد …. غیرت ناموسی مردان چه شد
نان شبهه لقمه مردم شده…. چادر زنهای شیعه گم شده
کو حجاب فاطمی بانوان …. کو مرام خالص نسل جوان
نیست از هجرم دلی غرق ملال …. بس که کردید هر حرامی را حلال
نیست یک خانه نجیب و بی گناه …. تا شبی آنجا بگیرم من پناه
من امامم، سرپناه من کجاست …. هیأتی ها جایگاه من کجاست
در هیأت اگر غفلت کنی …. از زنا بدتر اگر غیب کنید
عمرتان صرف سخن چینی گذشت …. در لباس دین به بی دینی گذشت
من چراغ و ریسه می خواهم چکار …. شیعه می خواهم که باشد پای کار
شیعه ی خالص به دنبال من است …. دائماً فکر من و آل من است
من دعاگوی شما هستم ولی …. از شما خواهم گدایی از علی
راه جدم مرتضی راه من است …. هر که در این راه باشد ایمن است
این عصر، عصر امپراطوری آدم است. این عصر، عصر طغیان رودخانههای ازلی است. این عصر، عصر فرمانروائی گل سرخ، بر نبض جنگل است و من قسم میخورم که کلید طلائی خورشید، درهای کهنسال ظلمت را خواهد گشود و روزی همه ما در یک چمن مشترک، صبحانه خواهیم خورد و تمام بشریت بر بال پروانهای، از اقیانوس الهی خواهد گذشت.
من از امام زمان تقاضا دارم هر چه سریعتر نامه انسان را برای خداوند بخواند. من از امام زمان میخواهم هرچه تندتر از جادههای آسمان بیاید و گرد و غبار ملکوت را در جان بشریت بپاشد. من از امام زمان استدعا میکنم دست درختان را بگیرد و تا جبروتیترین ارتفاع جهان بکشد. من از امام زمان تقاضا دارم هرچه زودتر شیر سبزینه را بر پاشویهی تاریخ باز کند.
من ازامام زمان میخواهم شجرهنامه زمین را به امضای سرخ مستضعفان برساند و پای شکواییه شهیدان را گواهی کند و ورقه آماده به خدمت انسان را انگشت بگذارد. من از امام زمان انتظار دارم که انتظار ما را بکشد و وزن سرگردانی ما را اندازه بگیرد. من از امام زمان میخواهم سری به سرزمین سربداران بزند و جنازه شقایقهای ما را از خاک بردارد و در کفن سپید یاسها بپیچد. من از امام زمان میخواهم مملکت ما را به ملکوت وصل کند و کشور ما را بر کشتی نوح بگذارد و به ساحل زیتون برساند. من از امام زمان میخواهم بر کوه ندبه بایستد و رودخانه خروشان هقهق ما را تماشا کند…
شیعه ی واقعی
نام ونام خانوادگی: تابعیت: دین: مذهب: ...
اینها وبعضی پرسش های دیگرمعمولا درفرمهایی که پرمینمائیم یا مصاحبه ها وغیره وجود دارد
هرکدام ازما نامی داریم رضا،علی و... اما تابعیت همه ی ما ایرانی است وبیش ازنود درصدمان مذهب شیعه داریم
حال سوال اینجاست آیامسلمان وشیعه فرمی وشناسنامه ای هستیم یا نه مسلمان وشیعه ی واقعی؟
شاید خیلی تند باشد اما اکثرا مسلمان شناسنامه ای هستیم و نام شیعه را یدک می کشیم ودر عمل خبری از....
کمی که فکر کنیم می بینیم چقدرازاسلام وشیعه واقعی فاصله داریم
شیعه ی امیرالمومنین ازنفس خود حساب پس میکشد ومراقب نفس خود میباشد یا به قول علامه حسن زاده آملی کشیک نفس می کشد
شیعه امام زمان خودش امام حاضرخود را میشناسد وبه اواقتدا می کند راستی چقدر امام حی مان را شناختیم چقدردرحضور او غایب بودیم(چرا که اوحاضراست واعمالمان ما را ازحضور او غایب نموده است) چقدر به نزدیک شدن ،به خشنودی، به فرج او فکرمی کنیم
شیعه نمازش را سبک نمی شمارد وای چقدر نمازهای کسل کننده، بی توجه وقضا داریم
شیعه دروغ وتهمت نمی زند غیبت نمی کند وای که....
شیعه مواظب اعمال ورفتارش می باشد،کجامیرود با که میرود برای چه میرود
شیعه از مال حرام دوری میکند وبه دنبال مال حلال میرود مالی که او را به خدا نزدیک کند
شیعه نگاهش را خرج هرکس وهرچیز نمی کند
شیعه فقط وفقط به خدافکرکرده وبرای اوقدم برداشته برای اوحرف میزند گوش می کند می بیند وکارمیکند
وایچقدر فاصله دارم ، وای برمن صفحه سفید دلم که جای محبت ومعرفت خدا واهلبیت است را با چه چیزهایی سیاه وکدر نمودم چقدر دلم را غبارگرفته
بگذارید بیش از این خود را خجل ننمایم اما با همه این چیزها نا امید نمی شوم هنوز میتوان کاری کرد اومهربان است سریع الرضاست دستمان را می گیرد نه چه میگویم او دستم را گرفته بلکه باید کاری کرد رها نکند
خانه تکانی
ما ایرانی ها درآستانه سال نورسمی داریم که خانه هایمان را آب وجارو وگردگیری نموده ویا بعضی ازاسباب کهنه را به نو تبدیل می نماییم وظاهرمان را نیز نو مینماییم
حال چه خوب است از این فرصت وسنت استفاده کنیم وخانه ی دلمان را نیز خانه تکانی کنیم باطن و روح وقلبمان راگرد گیری نمائیم حسد کینه دروغ غیبت وهرچه غیر خدا ومحبت ائمه طاهرین در اوجای دادیم را بیرون ریخته ودلمان را با پاک کننده فوری وتضمینی توبه شسته تا خدا واهل بیت(ع) در آن قرارگیرند تا بتوانیم زندگی واقعی را درک کرده وبه آرامش واقعی برسیم
پیشاپیش سالی سرشار از شادی وموفقیت درزیرسایه وعنایات خاصه امام زمان عج ا... برای شما خواهانم
سا ل نو مبارک
باعرض سلام خدمت همه ی دوستان، وهمه ی عزیزانی که باحضورونظرات سراسرمهرومحبتشان مرا مورد لطف وعنایت خود قرار دادند این کمترین به دلیل درگیربودن وحضوردرمراسم ایام محرم وصفربیش از80 روزنتونستم در وب حاضر شوم وابراز محبت دوستان روپاسخ دهم لذا وظیفه دونستم ازهمه عزیزان به خاطرعدم حضور خود در وب عذرخواهی نمایم.
خواستم حال که بعد مدتها به وبلاگم سری زدم مطلبی بنویسم دیدم مسئله ی روز قیام مسلمانان بعضی ازکشورها (مصر،لیبی،بحرین،اردن،یمن،و...)برعلیه حکومتهای استبدادی ووابسته به غرب است پس بهتر دیدم دراین رابطه مطلبی بنویسم امیدوارم حوصله کنید وبخونیدوممنون میشم نظرتون رو هم در این زمینه بدونم
ان حزب الله هم الغالبون
همونطورکه می دونید برا هر انقلابی سه عنصر لازمه 1- امت (یعنی خواستن وحضورمردم در میدون) 2- مکتب (داشتن یک ایدئولوژی واعتقادی که براساس آن باورحرکت نمایند)3-امام یا رهبر(کسی که عالم ومدیرومدبرو آگاه به مسائل روزوعالم وعامل به مکتب باشد) لذا با توجه به این مطلب وقیام مسلمانان کشورهایی که عرض کردم یک نکته حائز اهمیت وکمی نگران کننده است که مبادا خدای نکرده حرکت انقلابی ملل مسلمان به آن نتیجه کلی واصلی خود نرسد به عنوان مثال کشورمصردو عنصر امت ومکتب را دارد اما عنصر رهبری که بتواند قیام مردم مصر را هدایت کند وایجاد وحدت کلمه درخواسته ها نماید را ندارند وهمین باعث میشود که بعد این همه مدت به آن اهدافی که میخواستند نرسند وخدای ناکرده با چندتغییرناچیز این حرکت نا تمام بماند.(اینجاست که انسان به نقش رهبری امام راحل درپیروزی انقلاب پی میبرد) باتوجه به اینکه کشورهای غربی واسرائیل وآمریکا منافع خود را درمنطقه درخطرمی بینند قصد دارند با انحراف افکارعمومی ازهدف اصلی قیام وتفرقه بین مسلمانان(بحث شیعه وسنی وقومیتها) ازبه نتیجه رسیدن قیام مردم جلوگیری نمایند لذا برهمه علما وفضلا ودانشمندان اسلامی واجب است با روشنگری اسلامی وتبیین مواضع اسلام وایجاد وحدت وهمدلی واخوت بین مسلمانان هرچه بیش ازپیش تلاش نمایند تا به حول و قوه الهی به نتیجه وهدف اصلی برسیم به امید پیروزی.

روابط دختر و پسر در جامعه دینی
چشم مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است: میگویند 75 درصد آموزش، یادگیری و تأثیرپذیری انسان از راه چشم و 25 درصد از طریق بقیه حواس پنج گانه صورت میگیرد. چشم از اصلیترین شاهراههای ورودی به پایتخت وجودمان؛ یعنی قلب و روحمان میباشد. چه خوب گفتهاند شنیدن کی بود مانند دیدن .
با عنایت به ارزش و عظمت این نعمت و موهبت الهی، مدیریت و کنترل آن از اصلیترین پیش نیازهای تربیت، تزکیه و رسیدن به آرامش و نشاط روحی، روانی و حفظ امنیت و ثبات اجتماعی به شمار میآید.
به همین دلیل اسلام عزیز توجه و تأکید ویژهای به این امر مهم داشته و عاقبت و سرنوشت شومی را برای کسانی که نگاه خود را تحت کنترل و مدیریت خود ندارند پیش بینی نموده است.
این بحث مهم و کلیدی در حوزه روابط گروههای غیر همجنس بویژه روابط دختران و پسران از محوریترین مباحث به شمار میآید که نباید مورد غفلت و فراموشی واقع شود، لذا در این بخش از مطالب بجاست نگاهی قرآنی و روانی را هر چند به اختصار مورد تأمل و توجه قرار دهیم، امید است، آنان که بدنبال روابط دینی و روانی سالم و آرام میباشند، مستندات محکمی را در اختیار داشته و با انگیزه و آگاهی بیشتر و تجربه مدیریت این شاهراه مهم کشور وجود خود همت گمارند.
در قرآن کریم در مورد کنترل چشم؛ آیاتی صریح و روشن آمده است که جای هیچ شبهه و ایرادی را برای افراد مسلمان در حوزه ارتباط بصری با نامحرم باقی نمیگذارد، توجه کنید:
در سوره نور، آیه 30 چنین آمده است: «قل للمومنین یغصُّوا مِن ابصارهم»؛ به مردان مؤمن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشانند.
و در همان سوره، آیه 31 تأکید شده است: «قل للمومنات یغضُضن مِن ابصارهِنَّ»؛ به زنان مؤمن بگو تا چشم از نگاه ناروا بپوشانند.
در شأن نزول آیه از امام باقر(علیهالسلام) چنین نقل شده است: جوانی از انصار در مسیر خود با زنی روبرو شد و در آن روز زنان مقنعه خود را در پشت گوشها قرار میدادند طبعاً گردن و مقداری از سینهی آنها نمایان میشد. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب کرد و ...
حوصله کنید باقی مطلب رو در ادامه مطلب بخونید